وقتی گریه داشته باشم، نوحه و امثالهم نیاز ندارم. وقتی هم که نداشته باشم، به زور نوحه هم گریه ام نمی آید. سنگی هستم برای خودم. سخت. نفوذ ناپذیر. 
پیش آمده که به هوای نوحه و‌ روضه هم گریه کرده باشم، نه که نکرده باشم، اما هر وقت این شکلی اشکم در آمده، بعدش عذاب وجدان گرفته‌ام. چرا که اشکی که ریخته برای حسین نریخته. غش در معامله بوده. یاد گیر و گرفتاری های خودم بودم که اشکم در آمده. همین است که این جور گریه کردن را دوست ندارم.


برچسب‌ها: گریه، حسین

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 19:45 | لینک  |