به بچه‌ها عروسک و ماشین که می‌دهیم برای بازی، فکر می‌کنیم که به دخترها مادر بودن و به پسرها پدر بودن را یاد دادیم (و لابد از همون‌جا درگیر شخصیت‌های جنسیتی کردیم‌شون).

اما شاید واقعیت امر این شکلی نباشد. وقتی به بچه‌ها عروسک و ماشین می‌دهیم، شاید داریم خداگونه زندگی کردن را بهشون یاد می‌دهیم. جان بخشی به اشیا را. این که بندگانی در اختیار داشته باشند که برای زندگی شون قصه بنویسند و حرکات‌شون رو مدیریت کنند.

(تیر ۱۳۹۹)


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 10:17 | لینک  | 


فیلم اتاق رو دیدم و پسندیدم.‌ پسر چهار ساله‌ای که کل عمرش رو توی یک اتاق شاید ده متری گذرانده، دنیای بیرون را تجربه می‌کند و زنی که هفت سال در آن اتاق زندانی بوده به آزادی می‌رسد.

فیلم دو قسمت بود. داخل اتاق و بیرون اتاق. جنس چالش‌های داخل اتاق با بیرون کاملا فرق می‌کرد. اما هر دو چالش به شدت جدی و سخت بودند. دو قسمت فیلم، آنقدر متفاوت بودند که شاید حتی بشه گفت انگار دو فیلم مجزا بودند.

تلاش مادر برای زنده نگاه داشتن قدرت‌هایی مثل خلاقیت و تفکر در کودک چهارساله‌ش، مثال زدنی بود..

(شهریور ۹۹)


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 15:19 | لینک  |