اینجا نور نیست.

هوا نیست.

آرامش نیست.

و من دارم پژمرده تر می شوم، روز به روز.

 

پ.ن: توصیفی از محل کارم که این روزها نور و تهویۀ مطلوبی ندارد. تابستان گذشته برای مهار شدت گرمای هوا نورگیر نیمی از پنجره ها را بستند. از پاییز هر قدر اصرار و التماس کردیم که نور مان رو پس بگیریم، بی فایده بود. در شش ماهی که گذشت خیلی از گلدان های بخش پژمرده شدند و من یکی دو ماهی است که این پژمردگی را درون خودم نیز احساس میکنم. 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 9:52 | لینک  |