جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۹
بابا اگر اسمم رو صدا نزنه، صدام میزنه، خانمی.
دیروز که خونهشون بودیم، گفت «خانمی».
گفتم «جانم» ... صبر کردم دیدم خبری نشد.
برگشتم دیدم اصلاً کلاً کسی با من کاری نداشته. بابام اون ور اتاق نشسته داره قربون صدقه دخملی میره. هیچی دیگه، جام رو گرفتند. به همین سادگی.
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 19:2 | لینک
|