مجلۀ «پیام مشاور» دانشگاه تهران (شماره 205) در مورد «شاخص برون گرایی» نوشته است: 

«افرادی که میزان شاخص برون گرایی در آن ها زیاد است: ارتباط با افراد برایشـــان جذاب است، اجتماعی و خوش مشـرب اند؛ از بودن در جمع های شـــلوغ لذت می برند؛ از اینکه مرکز توجه قرار بگیرند رضایت دارند؛ دوســـت دارند آغاز کننده گفتگو باشند؛ آشنا شدن با دیگران و گسترده کردن شبکه اجتماعی برایشان ساده اســـت؛ در کنار دیگران انرژی می گیرند؛ و قبل از فکر کردن حرف می زنند.

افرادی که میزان شاخص برون گرایی در آن ها کم است: از موقعیت های اجتماعی دوری می کنند؛ تنهایی را به بودن در جمـــع ترجیح می دهند؛ در صورت انجام دادن فعالیت های اجتماعی احساس خستگی می کنند و برای حضور در جمع باید انرژی زیادی مصرف کنند؛ شروع صحبت برایشـــان سخت است؛ از گفتگوهای کوتاه و سطحی خوششان نمی آید؛ قبل از صحبت ً کردن کاملا فکر می کنند؛ و از اینکه محور توجه باشند به شدت اجتناب می کنند.»

وقتی در تعریف شخصیتم به دوستی میگویم که من «درون گرا» هستم، درون گرایی رو به گوشه گیری و خجالتی بودن تعبیر می کنند و میگویند نه، تو درون گرا نیستی. چند سالی هست که درون گرایی رو برای افراد دور و برم این طور معنا میکنم: درون گرا آدمی است که از دنیای درون خودش و بودن در آن لذت میبرد. ای کسانی که خنده و شوخی و پرحرفی من را دیده اید، بدانید و آگاه باشید که من از درون گرایی دست برنداشته ام و به دنیای بیرون نگرویده ام، فقط درها را باز کرده ام و شما به دنیای درون من راه یافته اید. و خوشحالم که آدم هایی مثل شما هستید که این دنیا را برای من زیبا تر و لذت بخش تر کنید.

درون گرا نه خسته ست نه افسرده نه غمگین و نه الزاما گوشه گیر. درون گرا تا حدی جمع گریز است، چرا که کنار آمدن با هر مجموعه ای از افراد براش ساده نیست. بدین ترتیب درون گرا برای کاهش مصرف انرژی هم که شده سعی می کند جمع هاش را خودش انتخاب کند.

من در مهمانی ها واقعا خسته و کلافه میشوم. اخیرا که خودم را برای بودن در جمع آموزش داده ام تا حدی بهتر هستم، اما مهمانی و در جمع بودن از یک ساعت که می گذرد خسته می شوم و نیاز مبرم به خارج شدن از جمع را حس میکنم.

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 9:48 | لینک  |