یاد همه ی کارهای نکرده می افتم. خسته میشوم از هر چه که بوده و هر چه که نیست. می ترسم از زندگی. از مشکلات. از اشباح غول پیکر کارهای کرده و نکرده که روی دوشم سنگینی میکنند.
بغض میکنم. میل به فرار دارم و نای رفتنم نیست.
سخته تجربه ی این روزها. سخته نشستن و تماشا کردن روحت که کتک خورده و داغون کز کرده گوشه ی رینگ. سخته بلند شدن و کندن و دوباره شروع کردن. سخته خوب بودن و زیبا دیدن. سخته ...
2. هفته ای یک روز ورزش میرم. روحیه آدم تقویت میشه.
3. اینجا نوشته که 78 روز قبل به روز کردم. برای خودم انقدر دور به نظر نیومده. این مطلب رو چند روز پیش اومدم تو شرکت بنویسم نشد. اینجا تقریبا هیچ کاری غیر از کار نمیشه انجام داد.
4. چند روز پیش صبحت از بودن و نبودن حجاب بود. حرف رو کشوندم به پوشش ها و آرایش های افراطی. بعد مثال زدم از خانم هایی که با آرایش عروسی در مترو مشاهده میشن. بعد گفتم اتفاقا یکی از خانم های همکار مثال بارز جک های کلیپس هست ... چند روز بعد داشتم با خودم فکر میکردم ... یه هو به ذهنم اومد که من با چه مجوزی در مورد اون همکار قضاوت کردم. شاید اون شخص برای مثال یک نقص مادرزادی داشته باشه و من بی خبر باشم و ... از خودم بدم اومد.
5. جمع خانوادگی ای از سلیقه های مختلف ساعت 5 عصـ.ـر رو دیدیم. گویا فقط من پسندیدم.