امروز کمک خواستم و اون شنید و اومد. کمک خواستن خوبه. تنهایی سخته. من آدمی هستم که کم کمک طلب میکنم. کلا ً سختمه چیزی از کسی بخوام. دوست دارم مستقل باشم. شاید مستقل بودن رو انتخاب کردم چون مستقل نبودن برام سختتره. استقلال هم خوبه. توانمند بودن. سر پا موندن. دووم آوردن.
این وسط، اعتدال از همه چیز بهتره.
یکی از دوستان پیام داده که «شلوغی؟»
یک ساله که اینجا چیزی ننوشتم. شلوغم؟ بلی و خیر. زندگی که شلوغ و پلوغ هست اما بیشتر از اون، دستم به نوشتن نمیره. تنبل شدم. پای لپ تاپ که اصلا فرصت نمیشه بنشینم. عادت به نوشتن با گوشی هم ندارم. وگرنه وقت پِرت تو گوشی دارم. همه اون زمانهایی که تاکسی صرف میشه، یا تو پارک، یا آخر شب های سکوت و وبگردی جلوی تلویزیون. شاید خیلی نباشند، اما به قدر اندک قلم زدنی هستند، به شرط این که اون حس نوشتن باشه.
اتفاقا الان در دورانی هستم که باید بیشتر مینوشتم.