من کتاب خواندن را خیلی دوست دارم. یک دوره‌ای (در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی) هم جزو اقشار بسیار کتاب‌خوان به شمار می‌آمدم که در تأمین سرانه مطالعه کشور نقش به سزایی داشتم.

امروز برای اولین بار در زندگی‌ام فهمیدم که آدم‌ها هر کدام یک کتاب هستند. بعضی سطحی‌تر و بعضی عمیق‌تر. اما هر کدام ارزش حداقل یک بار ورق زدن و کمی خوانده شدن را دارند. با این حساب، من درهمه سال‌های عمرم، با این همه گوشه‌گیری، ورق زدن کتاب‌های بسیاری را از دست داده‌ام.

 


برچسب‌ها: کتاب، آدمی

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 10:16 | لینک  | 


هیچ وقت سر در نیاوردم که بابت بی‌خبری‌هایم از اوضاع روز و تحولات سیاسی چیزی از زندگی‌ام کم شده است یا چیزی به آن اضافه. همین الان چند متر عقب تر از میز من همکاران در حال رایزنی در خصوص جوانب آخرین حوادث سیاسی روز هستند. مذاکره؟ جنگ؟ توافق؟ نرخ دلار؟ هیچ حوصله شنیدنشان را ندارم. هدفون می‌گذارم که در خودم باشم. دیشب هم هیچ اخبار گوش نکردیم. دور همی افطاری بود و سریال‌های ماه رمضان و قاچ خنک هندوانه.

راستش، ترجیح میدهم دلم به قاچ کردن هندوانه قرمز خوش باشد تا از قاچ خوردن خونین جهان نگران!

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 8:11 | لینک  |