در به در دنبال یک ایمیلی می گردم و پیدایش نمی کنم. پارسال به یکی از مشتریان گفته بودیم تحویل سفارشی را متوقف کند. امسال هر چی دنبال سند و مدرکی در این خصوص میگردم، نیست که نیست. طرف هم مدعی شده که به من نگفته بودید. :/ از امروز صبح سه بار چهار بار اوت لوک را در جستجوی این ایمیل خاص باز کرده ام. تا یک تاریخی همه ی ایمیل ها را خوانده ام. وسط جستجو ها کاری پیش آمده رها کرده ام حواسم پرت شده یک ایمیل دیگر را باز کرده ام و هر چه گشته بودم از دست رفته و از نو شروع کرده ام ... من و این نا به سامانی ها!
یادتان هست میخواستم در کار غرق نشوم؟ نشد. غرق شدم. بد جور. یادتان هست از نابهسامانی محل کارم و تبعاتش نوشته بودم؟ دامن گیرم شد.
هر روز به سختی به یک سوم کارهایی که باید انجام دهم میرسم. نفسگیری در این شرایط بسی دشوار است. خسته میشوم، اما راضیام. هیچ وقت از کار فراری نبودهام، اما از کار بیفایده چرا. از اعصاب خوردیهای بیخود، چرا. الان با عوض شدن مدیرمان از نظر روحی سبکتر و خوشحالتر هستم و همین سبکی چالاکترم میکند.