دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶
یکی رفت. یکی که جز خوبی ازش ندیده و جز خوبی ازش نشنیده بودم.
یکی رفت و غمی رو به دل بچه ها گذاشت که دیدنش برام سنگینه.
یکی رفت و اشکی از چشم بچه ها جاری شد که نمیدونم برای خودشون هست یا برای اونی که رفت.
یکی رفت. یکی که بچه ها دست به دست هم داده بودند که نگه ش دارند چون دوست داشتنی بود.
یکی رفت. یکی که سه سال بود لب مرز بین رفتن و موندن جنگیده بود.
یکی رفت. یکی که لبخند بود. خالص. بی ادعا.
یکی رفت. یکی که امید خیلی ها بود.
یکی رفت و سکوتی رو به این جا تحمیل کرد بی سابقه.
یکی رفت که خیلی هامون به فکر بیافتیم.
یکی رفت که فدای اینجا بودنش شده بود.
یکی رفت ...
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 12:32 | لینک
|