مصاحبه بی.بی.سی با ساعدی - نقل شده در کتاب شناختنامۀ ساعدی نوشتهی جواد مجابی - صفحهی 212
س. آقای ساعدی، شروع کردن یک سبک برای یک هنرمند خیلی مشکله یعنی ابداع یک سبک! هر کسی خواه ناخواه از هنرمندهای دیگر در رشته خودش چه در داخل و چه در خارج الهام میگیره، الگوهای شما [...] چه کسانی بودند؟
ج. من اصلاً، مطلقاً این حرف را قبول ندارم.
س. قبول ندارین. نه؟
ج. بله، من دست و پای چخوف را میخوام ببوسم. بهترین نمایشنامهها رو او مینوشت. برشت برای من آدم فوق العادهایه. ولی من فکر میکنم هر هنرمندی تا لحظهای که روی پای خودش وانایسته و خودش دقیقاً به کار خودش اعتقاد نداشته باشه و الهام بگیره، درست مثل آدمی است، آره دیگه، که شبها فرشتهای الهام بخش به خوابش میاد و میدونید که کار چقدر خراب میشه.
س. پس شما فقط تحت الهام قرار گرفتین و به طرف نمایشنامه نویسی جلب شدین؟
ج. نه من تحت الهام قرار نگرفتم. من کتک خوردم و نمایشنامهنویس شدم.
بعضی مصاحبهها خیلی شل و بی مزه از آب در میان اون هم به این خاطر که کسی که سوال میپرسه شناخت به خصوصی از آدم روبهروش نداره. همین قدر میدونه که به آدم شناخته شدهای طرف هست و خیلی سوالهای کلی و بی مزهای مطرح میکنه. مصاحبۀ بی.بی.سی با ساعدی یکی از این مصاحبههاست. انقدر که پرسشگر جاهایی (مثل همین بالا) پاسخ داده شده رو حتی درست متوجه نمیشه.
برچسبها: گزیده، کتاب، ساعدی، مصاحبه