اون میگه: این کار آب در هاون کوبیدنه!
من میگم: کار درست کار درسته، با این حرف ها نمیشه لزوم انجامش رو از بین برد!
اون میگه: ما بکنیم یا نکنیم این اتفاق میوفته!
من میگم: به این فکر کن که چه قدر توی هزینه و انرژی صرفه جویی میشه.
اون میگه: صرفهجوییش به نفع کس دیگه ست. سودش هم توی جیب کس دیگه میره.
من میگم: نمیشه یه نمای بزرگتر، یه افق دورتر از جیبِ من و تو و اون رو در نظر بگیریم؟
ما دو تا به تفاهم نمیرسیم. اون نگاه کل به جز داره، من نگاه جز به کل. من منکر نقش بالادستیها، عوامل قانون گذار، و کسایی که قدرت دستشون هست نیستم، اما میگم آدمها دونه دونه باید به فکر باشن. اون منکر نقش اجزا نیست اما میگه تا بالادستیها اقدام درست نکنند و زمینه و چهارچوب لازم رو فراهم نکنند هر قدمی از طرف پایینیها هدر دادن وقت و انرژی خودشون و پر کردن جیب بالادستیهاست، بدون این که نتیجه ی مورد نظر حاصل بشه.
در همین راستا: