دردناکترین جملاتی که تو چند وقت اخیر خوندم این خطوط هستن:
هنگامی که مشغول غلطگیری صفحات 408-393 بودم دوستی به دیدنم آمد و پس از اطلاع از نام کتابی که مشغول تصحیح آن بودم اظهار داشت که این کتاب قبلاً ترجمه شده است. من نه آن ترجمه را دیدهام و نه مترجم محترم آن را میشناسم. قطعاً ایشان در این راه زحمت بسیار کشیده و اثر نفیسی به وجود آوردهاند. و من، اگر قبلاً از این امر اطلاعی داشتم به انجام این ترجمه مبادرت نمیورزیدم که گفتهاند: «الفضل للمتقدم».
محمود مصاحب
تیر ماه 1357
برگرفته از مقدمه کتاب زوربای یونانی، نوشته ی نیکوس کازانتزاکس، ترجمه محمود مصاحب
فکر کن نشسته باشی یه کتاب پونصد صفحه ای رو ترجمه کرده باشی، ویرایش کرده باشی، کارهای غلط گیریت هم به یک پنج م نهایی رسیده باشه، بعد ... اگر روزی روزگاری جای دوست محترم این مترجم عزیز قرار گرفتید و قرار شد همچین خبری به من بدید یادتون باشه که قبلش حتماً یه لیوان آب بدید دستم و با این جملات شروع کنید «چند دیقه بشین میخوام یه چیزی بهت بگم!»
دردناکترین جملاتی که پیش از این خونده بودم رو ایـنـجـا گفته بودم اگر یادتون باشه.