نوروز هم از راه رسید و من با چند روز تأخیر تازه اومدم که یه پست نوروزی بذارم.
ورود «آی بی کلاه» به خونه، امسال با آوردن هدیهماتانتللاننای همراه شد که همهمون رو برای چیدن سفرهی هفت سین سر ذوق آورد؛ و به این ترتیب تازه یک ساعت مونده به تحویل بود که ما، به صرافت جور کردن اجزاء سفره افتادیم. اما خوب، این وسط دو تا سین هم کم آوردیم! سفره چیدن امسال ما درست شبیه قضیهی این آقاهه بود که میخواست برای دکمهش کت شلوار بدوزه. با ورود تخممرغها به خونه، ما به هم بنای سفره چیدن گذاشتیم!
امسال، درست مثل هر سال، لحظه ی سال تحویل رو یادم رفت دعا کنم! پس همهی کسایی که گفته بودن به یاد ما هم باش، من رو معذور بدارن (البته فکر کنم هیشکی بهم نگفته بود :دی) میدونید، خوب آدم اون لحظه این قدر ذوق میکنه بابت تحویل سال که چیزهای دیگه رو یادش میره! درست مثل موقعِ دیدنِ یه شهاب! عمراً اگر من یه شهاب ببینم و در لحظه یادم باشه که الان باید آرزو کنم. شهابه رو که ببینم، تا سی ثانیه که مبهوت ردش و زیباییش هستم، تا پنج دیقه بعد از اون هم بابتِ دیدنِ یه شهاب، شدیداً ذوق مرگم!!! اینه که تازه شاید بعد از یه ربع ساعت یادم بیوفته که میگن، «اگه به محض دیدن شهاب آرزو کنی، آرزو ت برآورده میشه» (حالا دیگه راست یا دروغش با گویندهست).
البته این فراموشی لحظهی سال تحویلِ امسال، ربطی به همهی اینایی که این بالا گفتم نداشت! امسال هم مثل هر سال، تحویل سال رو پای تلویزیون به انتظار نشستیم؛ اما نمیدونم چرا من هی هر چی که منتظر موندم، سال تحویل نشد که نشد! تلویزیون داشت اذان میگفت، بابا «یا مقلب القلوب» رو بلند بلند خوند، و من هم توی دلم همراهیش کردم، اما سال هنوز تحویل نشده بود! چرا؟ اذان که تموم شد، بالاخره صبر من هم تموم شد و گفتم «پس چی شد؟ تحویل نشد؟» بابا اشارهای به ساعت کرد که سه و هفده دیقه رو نشون میداد، و گفت «چرا».
آخه این چه کاریه که میکنن؟ مگه رسممون بر این نیست که لحظهی تحویل سال توپ در کنن و بعدش هم ساز و آواز باشه؟ جاش اذان میذارن؟!!!!!!!!!! خوب حداقل اول توپشون رو در میکردن، بعدش اذانشون رو هم میذاشتن! اصلاً واسه چی میخوان به همه چیز رنگ دین بزنن؟ حالا از این جنبهش هم که بگذریم، عقلشون کجا رفته؟ یه چیز یه دفعهای (= یههویی) مثل تحویل سال رو، فقط میشه با یه چیز یههویی مثل صدای توپ اعلام کرد، نه با یه چیز کشدار و ممتد، مثل صدای اذان!