Star, l

If you are

A love compassionate, l

You will walk with us this year. l

We face a glacial distance, who are here

Huddled

At you feet. l

                                                William Burford

 


برچسب‌ها: شعر، انگلیسی

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 17:57 | لینک  | 


 

دم قدم که برداری

از زمان خارج می­شوی

 

ده قدم که برداری

از امپراطوری ماه و خورشید بیرون می­شوی

 

ده قدم

تنها

 

ده قدم که برداری

نه همهمه­ی صدایی

            و نه تعجبی

 

ده قدم که برداری

            دیگر گذشته­ای نمی­ماند

 

ده قدم که برداری ...

            یا صد قدم

                        یا هزار قدم ...

فرقی نمی­کند

 

هنوز در قلب منی

و هر کجا که بروی

هرگز از قلب من بیرون نخواهی رفت

 

سروده­ی آنتوان دوسنت­اگزوپری

            ترجمه­ی چیستا یثربی

 


برچسب‌ها: شعر

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 15:52 | لینک  | 


 
این هم از سیزده روز تعطیلاتِ نوروز. گذشت و رفت! برایِ من که به بطالت، اما امیدوارم شما سودی برده باشید ازش.
مفیدترین کار این چند روزم، کتاب خواندن بود. سه تا کتاب خواندم. اولی سووشون از سیمینِ دانشور. بعدی غریبه در شهر از غلامحسین ساعدی و آخری هم در انتظار گودو، از ساموئل بکت با ترجمه‌ی نجف دریابندری.

بین این سه تا کتاب، سووشون بیش از همه به دلم نشست. داستانِ بسیار زیبایی بود که بی‌شک باید یک بارِ دیگر بخوانمش، چون که این بار صرفاً به عنوانِ یک داستان بهش نگاه کردم و به قدری سریع خواندمش که مطمئناً بسیاری از جنبه‌های دیگرش از نظرم دور مانده. یک تکه از اولِ فصل شانزدهمش رو که خوشم آمد می­گذارم توی ادامه مطلب که شما هم فیضی برده باشید.

تو کتابِ غریبه در شهر، که اولین کارِ داستانی بود که از گوهرمراد می­خواندم، چیزی که بیش از همه نظرم را به خودش جلب کرد فصل بندیِ جالب کتاب بود. با شروعِ هر فصل شما در یک زمان و مکانِ جدید و به عبارت بهتر در یک صحنه‌ی جدید قرار می­گیرید. درست مثل یک فیلم. چیزی که نظیرش را قبلاً در رازِ داووینچی دیده بودم.

در مورد کتابِ آخر هم بهترِ که حرفی نزنم. چون چیزِ زیادی ازش دستگیرم نشد. قبلاً فارسیش را خوانده بودم و این بار انگلیسی. و هر بار به طرز خاصی دوستش داشتم.

پی­نوشت: می­بینم که طبق معمول سیزده به درِ هر سال، باران دارد با رعد و برق­های شدید شروع به باریدن می­کند و بساط همه­ی کسانی رو که به دلِ طبیعت پناه برده بودند به هم می­ریزد.


برچسب‌ها: نوروز، کتاب، سووشون
دنباله

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 16:30 | لینک  | 


 

سال نو مبارک

 


برچسب‌ها: نوروز

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 9:20 | لینک  |