Star, l
If you are
A love compassionate, l
You will walk with us this year. l
We face a glacial distance, who are here
Huddled
At you feet. l
William Burford
برچسبها: شعر، انگلیسی
دم قدم که برداری
از زمان خارج میشوی
ده قدم که برداری
از امپراطوری ماه و خورشید بیرون میشوی
ده قدم
تنها
ده قدم که برداری
نه همهمهی صدایی
و نه تعجبی
ده قدم که برداری
دیگر گذشتهای نمیماند
ده قدم که برداری ...
یا صد قدم
یا هزار قدم ...
فرقی نمیکند
هنوز در قلب منی
و هر کجا که بروی
هرگز از قلب من بیرون نخواهی رفت
سرودهی آنتوان دوسنتاگزوپری
ترجمهی چیستا یثربی
برچسبها: شعر
این هم از سیزده روز تعطیلاتِ نوروز. گذشت و رفت! برایِ من که به بطالت، اما امیدوارم شما سودی برده باشید ازش.
مفیدترین کار این چند روزم، کتاب خواندن بود. سه تا کتاب خواندم. اولی سووشون از سیمینِ دانشور. بعدی غریبه در شهر از غلامحسین ساعدی و آخری هم در انتظار گودو، از ساموئل بکت با ترجمهی نجف دریابندری.
بین این سه تا کتاب، سووشون بیش از همه به دلم نشست. داستانِ بسیار زیبایی بود که بیشک باید یک بارِ دیگر بخوانمش، چون که این بار صرفاً به عنوانِ یک داستان بهش نگاه کردم و به قدری سریع خواندمش که مطمئناً بسیاری از جنبههای دیگرش از نظرم دور مانده. یک تکه از اولِ فصل شانزدهمش رو که خوشم آمد میگذارم توی ادامه مطلب که شما هم فیضی برده باشید.
تو کتابِ غریبه در شهر، که اولین کارِ داستانی بود که از گوهرمراد میخواندم، چیزی که بیش از همه نظرم را به خودش جلب کرد فصل بندیِ جالب کتاب بود. با شروعِ هر فصل شما در یک زمان و مکانِ جدید و به عبارت بهتر در یک صحنهی جدید قرار میگیرید. درست مثل یک فیلم. چیزی که نظیرش را قبلاً در رازِ داووینچی دیده بودم.
در مورد کتابِ آخر هم بهترِ که حرفی نزنم. چون چیزِ زیادی ازش دستگیرم نشد. قبلاً فارسیش را خوانده بودم و این بار انگلیسی. و هر بار به طرز خاصی دوستش داشتم.
پینوشت: میبینم که طبق معمول سیزده به درِ هر سال، باران دارد با رعد و برقهای شدید شروع به باریدن میکند و بساط همهی کسانی رو که به دلِ طبیعت پناه برده بودند به هم میریزد.
برچسبها: نوروز، کتاب، سووشون
دنباله
