مچِ علیلی دارم. نمی‌دانم قبلاً در موردش اینجا نوشته‌ام یا نه. از کارشناسیِ ارشد برایم به یادگار مانده است. کار زیاد با موس در شرکت به علاوۀ پایان نامه نویسیِ فشرده در یک ماهِ آخرِ قبل از ارائه، باعث شد که از فردای روز دفاع، تا یک ماه، مچِ دستِ راستم در آتل بماند و از همان روز به بعد شدم یک «راستْ دستِ چپْ موس». یعنی با اینکه راست دست هستم، موسِ کامپیوتر را با دستِ چپم تکان می دهم.

در این میانه به خاطر کارِ خانه یا کار بیرون یا وزن گوشی چند باری درد مچ دست عود کرده بود که معمولاً با چند وقت استراحت و استفاده از مچ بند خوب می‌شد. تا اینکه رسیدیم به بارداری و ورم‌های ناشی از جمع شدن آب و املاح در مفاصل. 

ورم مفاصلِ ماه‌های آخر بارداری به علاوه بچه‌‌داری و بلند کردن دخملی، که تقریبا دو کیلو نسبت به وزن تولدش وزن اضافه کرده است، دوباره آه از نهاد این مچِ بیچاره در آورد. الان یک هفته‌ای هست که دست راستم را غلاف کرده‌ام. کارهای خانه تا حدودی معوق شده. دخملی را کمتر بغل می‌گیرم و اگر بغل خواست دست به دامنِ آغوشی می‌شوم. پوشک عوض کردن‌های آخر هفته‌ها را به پدرش سپرده‌ام و در طول هفته که دست تنها هستم، یک بار در روز، دستمال مرطوب را جایگزین شستشو کرده ام.

باید مچ بند ببندم، اما مچ بندم را پیدا نمی‌کنم.


برچسب‌ها: مچ، درد

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 14:22 | لینک  |