قدیم‌ها همۀ ایده‌‌های جذاب و فکر همۀ پست‌های قشنگ قبل از خواب و بعد از خاموش کردن چراغ ها به سراغم می‌آمدند و من می‌ماندم و دریغ کاغذ و نور و نوشتن. افکارم تا صبح پر پر می‌زدند در اشتیاق نوشته شدن و صبح بی رمق و بی فروغ به خواب می‌رفتند و به باد فراموشی سپرده می‌شدند. چه فرصت‌هایی که به خیال من این طور به باد رفتند.

الان شب‌ها با تبلت و گوشی و گاهی لپ تاپ توی تخت می‌روم. روی همۀ این‌ها انواع دفترهای یادداشت و ابزارهای ظبط صدا را دارم. از این مطلب به آن مطلب می‌روم، به این کتاب و آن کتاب نوکی می‌زنم و هر از چندگاهی خودم را به مهمانی عکس‌های رنگ و وارنگ و تصاویر خنده‌دار دعوت می‌کنم.

شب‌ها می‌آیند و می‌روند و من منتظر و گوشی (قلم) به دست منتظر می‌مانم ... دریغ از خبری و اثری و نوشته‌ای ...

گذشت آن روزگاران ... گذشت. 

 


برچسب‌ها: خیال

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 10:1 | لینک  |