یکشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۷
دیشب حس خوبی نداشتم. امشب هم بی انگیزگی در من موج میزند. آن شب بعد از رفتنت، بعد از افطار کمی خانه را مرتب کردم. کامل نه. فقط کمی. ظرف ها را از گوشه و کنار جمع کردم. لباسهای روی بند را خالی کردم روی مبل و طناب را تا کردم و گذاشتم سر جایش کنار یخچال. سیب زمینی و پیاز را جا دادم و پلاستیک هایی که جلوی آشپزخانه روی زمین ریخته بود را تا کردم گذاشتم یک گوشه. روی میز ناهار خوری را جمع و جور کردم و بالش های مبلها رو مرتب کردم. پیراهن هایی که اتو لازم داشتند رو روی یک چوب رختی جمع کردم تا سر فرصت اتو کنم و ... بیشتر از این حوصله ام نکشید. لباسهای تا نشده انباشته شده ماندند روی مبل و اتاق خواب به همان آشفتگی باقی ماند.
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:36 | لینک
|