شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴
یک کاری کردم که تا به حال نکرده بودم و الان پشیمانم. هم کاری که کردم جدید بود هم روشم. و کمابیش از هر دو پشیمانم. منی که محافظه کار بودم همیشه و حسابگر، بی گدار به آب زدم.
بعد از این که پی به اشتباهم بردم روش برخوردم خیلی جالب بود: انکار. شنیده بودم انکار یکی از برخوردهای دفاعیِ مغز در برابر ناخواستههاست. امروز به عیِنه رفتار مغزم را دیدم و همان اول کار مچش را گرفتم. همینک که مینویسم به سلامت از این مرحلهی انکار ردش کردهام اما ناچار رسیدهایم به مرحله توجیه. اینجا خودم هم قدری همراهیاش میکنم، اما فعلا هر دو رضا دادهایم به این که پیِ چاره باشیم.
هنوز کاسهی چه کنم به دست دارم و هنوز به راهکارِ رضایت بخشی نرسیدهام. هر چند در یک نگاه کلی حل مسئله خیلی سادهتر از این حرفها به نظر میرسد اما من هنوز دنبال یک راه میانهام.
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 17:26 | لینک
|