پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲
یه دورهای بود که خیلی حال میکردم که افعال رو در جا در سه زمان صرف کنم. بیشتر موقعهایی پیش میاومد که میخواستم بگم یه چیزی خیلی ثبات داشته. یا داشتم در مورد خودم حرف میزدم و میخواستم بگم که من همینی هستم که هستم و کاریش نمیشه کرد مثلاً میگفتم «من از بچگی کتاب میخوندم، هنوزم میخونم و خواهم خوند» یا میگفتم «فلان چیز زندگیم این جوری بوده، هست و خواهد بود» و بعد از گفتن جملههای این شکلی ناخودآگاه یک لبخند رضایتی هم بر لبانم مینشست، انگار که تونستم معنایی که مد نظرم بوده رو تمام و کمال به زبون بیارم.
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 10:27 | لینک
|