من که هیچ وقت در جریان نبودم. هنوزم نیستم. یعنی همیشه جریان یه ور بوده برای خودش، منم یه ور دیگه برای خودم. منتها یه دو هفته ای عملیات انتحاری زدم خودم رو پرت کردم وسط جریان. نشستم به خوندن سر تیتر اخبار جهان. نتیجه‌ش شد یه «ای بـابـا»ی بزرگ و یه بیخیالی پوچ. دستِ خودم که نبود. سـِـر شدم از بس خبر جنگ خوندم و تفرقه و آدم کشی. دیدم هر گوشه دنیا رو دست می‌ذاری یا یکی پاش رو توی زمین یکی دیگه دراز کرده، یا دو تا برادر افتادن به جون هم، یا حرص پول و مقام و قدرت یکی رو گرفته و شروع کرده به له کردن بقیه. هر جا هم که از این خبرها نبود خوشی زده بود زیر دل مردم و برای همدیگه چاقو و اسلحه کشیده بودن، یا این که طی عملیات گروگان گیری و تجاوز دسته جمعی از خجالت هم در اومده بودن.

وقتی انقدر خوندم که تیترها تکراری شد و همه چی شد خاکستری یک دست، چپ شدن قطار و تولد نوزاد دو سر و کشف قمر جدید برای فلان سیاره‌ی گمنام فلان منظومه‌ی تازه تأسیس، برام شدند رنگ زندگی!

 


برچسب‌ها: اخبار

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 10:48 | لینک  |