سیام اسفند هزار و سیصد و نود و یک خورشیدی
بیست و نهم و نیمهی اول روز سیام تنها روزهایی بودند که فرصت کردم قدمی در راستای تکانیدن خانه بردارم. مادرجان البته یک تنه بخش اعظم کارها رو کرده بودند. من همین قدر رسیدم که خودم رو به خرده کاریهای دم آخری برسونم. در همین دو روز ولی یک حال اساسی به کامپیوتر جان دادم. هر چند اصولا حواسم به امورات کامپیوترم هست ولی به علت کوچیک بودن هارد و حجم بالای اطلاعات ذخیره شده هیچ وقت نمیشد یک گردگیری درست و حسابی راه بندازم. امسال اما کامپیوتر رو تا جایی که از دستم بر میاومد شستم. ... حالا از حجم مهمونهای وارده کم که بشه باید بشینم یک عده اطلاعات شخصی، و به طور خاص فایلهای صوتی، اعم از موزیک یا اصوات ظبط شده در سالهای دانشجویی رو سر و سامان درست و حسابی بدم. ... در این کامپیوتر تکانی کلی خاطره هم زنده شد از سالهای کارشناسی!
یکم نوروز هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی
روز اول مادرجان گفتند: دخترم اگر هر روز خونه بود که من غمی نداشتم ... این رو نوشتم که قاب بگیرم بزنم سر در وبلاگ که به همهی کسایی که بهشون گفتم من خونه داری و آشپزی بلد نیستم نشونش بدم :دی ... حرف مامانم سند نباشه پس حرف کی سند باشه! خلاصه که دارم فک میکنم برم استعفا بدم بشینم ور دل مادرجان موجبات شادی ارواح خانواده رو فراهم کنم ...
برچسبها: نوروز