این سایت پی.اچ.دی کامیکز خیلی خوبه. شما رو به دیدنش توصیه‌ی اکید می‌کنم. من در دوران نگارش پایان‌نامه‌ی محترم باهاش آشنا شدم، و به شدت حس همزادپنداری رو در من برانگیخت.

 

این عکس زیری به وضوح نماینگر وضعیت مقاله نوشتن (یا بهتره بگم مقاله ننوشتن) منه:

 

 

منبع عکس: http://www.phdcomics.com/comics.php?f=1523

 

قبل از پایان‌نامه که اصلاً کسی تو فکر این جنگولک بازی‌ها نبود. دم پایان‌نامه نوشتن هم که وقت برا این کارها نبود. از بس که اینجانب دیقه نودی هستم. پایان‌نامه هم که تموم شد که گفتیم یه خورده استراحت کنیم مغزمون نفس بکشه. بیچاره اضافه کاری کرده بهش فشار اومده. بعد هم که شد عید. بعد هم گفتیم بذا این آزمون دکتری هم بگذره بعدش خدا بزرگه. بعد یه یه ماهی هم این وسط گذشت که نفهمیدم چی کار کردیم. بعد گفتیم بریم دنبال کارهای صحافی پایان‌نامه که دیگه وقتشه بچه‌مون رو آماده کنیم خوشگل کنیم ببریم تحویل از ما بهترون بدیم. کارهای صحافی هم که بزنم به تخته واسه خودش یه پا پروژه ست. همه میگن پایان‌نامه نوشتن سخته، درد سر داره. اما هیشکی راجع به دردسرهای صحافی شفاف‌سازی نمی‌کنه. من از همین تریبون به همه ی پایان‌نامه داران محترم اعلام می‌کنم که این صحافی کردن یه کار دردسر داریه که نگو! از این کارهاست که الکی هی پیچیده می‌شه. خلاصه، اون صحافی هم انجام شد و شد تابستون. اول گفتیم گرمه، بعد گفتیم ماه رمضون، بعد گفتیم بشینیم برنامه ریزی کنیم بعد و ... بعدشم که الانه! فعلا هنوز نتونستم بهونه‌ای جور کنم ولی قول میدم به محض این که جدیدترین بهانه م برای مقاله ننوشتن رو پیدا کردم خودم به شخصه بیام به سمع و نظرتون برسونمش!

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:21 | لینک  |