کودک درونمان جشن گرفته شادی و پایکوبی میکند! بعد از نزدیک به بیست سال به خودمان و ایشان حالی داده و داریم داستان کودک میخوانیم!
* * *
تکلیف هفتهی اول کلاس فانتزی مون خوندن مجموعه داستانهای برادران گریم بود. راستش فکر نمیکردم از خوندنشون انقدر لذت ببرم. البته بیشتر از خوندنشون از تعریف کردنشون لذت میبرم. صبح به صبح دم سحر با برادرجان میشینیم، اینجانب برای اوشون قصه میگم. بعد هم مینشینیم دو تایی به بلاهت داستان میخندیم یا میزان منطقی یا غیر منطقی بودن اتفاقهایی که افتاده رو بررسی میکنیم، یا در مورد قوی یا سر همی بودن خط داستان نظر میدیم. ماشالله هزار ماشالله اوشون که هر جا پای داستان کودک در میون باشه پایه هستن!
نگفته بودم؟ برادر جان فیلم نامه کودک مینویسن.
* * *
بعضی از داستانهای برادران گریم انقدر بی سر و ته هستن که میمونم آیا اصلاً میشه بهشون گفت داستان؟ ذهن بزرگسال من از بلاهتِ این داستانها خندهش میگیره، اما خوب که فکر میکنم میبینم ذهن کودک دنبال خیال بافیــه، نه منطق داستانی.
برچسبها: داستان کودک، گریم، coursera