اگه روزی گربه‌ها دست از تمارض بردارند و به زبون آدمی‌زاد صحبت کنند هیچ تعجّب نمی‌کنم.

 

بنای جنگ که می‌گذارند، شروع می‌کنند برای هم خط و نشون کشیدن. چنان داد و بی‌داد می‌کنند، انگار که دو تا آدم واستادن دارند برای هم کُری می‌خونند. تهدیدهاشون جدیه و چنان خشمی توی صداشون موج می‌زنه که دلت می‌خواهد بری وسط، جداشون کنی و بگی «این همه عصبیت، آخرش که چی؟» (که اگر بری، سکوت می‌کنند و نگاه‌های حق به جانب تحویلت می‌دن) نمی‌دونم قضیه‌شون چیه! شاید پای یه عهدنامه در میونه. یه جور پیمان تاریخی که ملزمشون می‌کنه به حفظ ظاهر! نمی‌دونم! خلاصه خواستم یادآوری کنم که حنجره‌ی گربه‌ها قابلیت تولید چیزی بسیار فراتر از میو میوها و خرخرهای نرم و ساده را داره.

 


برچسب‌ها: گربه

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 22:33 | لینک  |