مقدمه:
این دو روز کلی عزت نفس و سرکوبی امیال و از این صبحتها به خرج دادم که یه نوشتهی دیگهای به آرشیور شهریور نود اضافه نکنم! فهرست نوشتههای شهریور رو که با مرداد مقایسه میکنم حس میکنم دچار بیش فعالی وبلاگی شدم! البته، مقایسهش با ماههای پیشتر نشون میده که میزان فعالیتم همچین بیسابقه هم نیست. [لبخند] به هر حال، مهر نود رو با اندکی پراکندهگویی میآغازیم. خوبیه پراکندهگویی اینه که چندین پست کوچیکتر رو در خودش میگنجونه و از ایجاد هر گونه شبهه یا توهم بیش فعالی وبلاگی جلوگیری میکنه.
۱.
داشتم گودر تکونی میکردم، دیدم هر از چندگاهی چند خطی اونجا نوشتم که بدم نمیاد داشته باشمشون. از اونجایی که اینجا تنها جایی هست که نوشتههام رو نگه میدارم، تصمیم به بازنشرشون توی در دوردستها گرفتم. با پوزش از دوستانی که یه بار پیشتر اینها رو خوندن، از همگی آنجنابان خواهشمندم که به محض روئیت نوشتهی تکراری، در جا اقدام به سوت زدن بکنن. با سپاس از همکاریتون :دی
۲.
خب. این هم یکی از همون نوشتهها.
(29 آگوست 2011)
لبخند پیروزمندانه ای بر لبان من جاریست!
با کمال افتخار اعلام میدارم که پس سه سال تلاش با وقفه (!)، بالاخره لحظاتی پیش، مشکل قالب وبلاگ، در صفحه ی اصلی، به خوبی و خوشی مرتفع شد! بدین ترتیب، همینک شما در مرورگرهای فایرفاکس، کروم و اینترنت اکسپلورر نمای یکسانی از وبلاگ رو مشاهده میکنید. بدون هیچ گونه تداخلی در نوشتهها یا بخشهای دیگه. لازم به ذکر است که در صفحات جانبی وبلاگ، کارگران همچنان مشغول به کارند!
در همین جا جاداره که از تلاشهای گرانقدر عوامل بلاگفا تشکر فراوان بکنم که با ارئهی یک قالب پــر ایراد، مقدمات آشنایی دست و پا شکستهی این جانب با کد نویسی قالب اچ تی ام ال را فراهم نمودند. باشد که همینجوری کلاً باشند!
با احترام
امضا:
ستاد راه اندازی، اشاعه، ترویج، آماده سازی و مرمتِ وبلاگ در دوردستها :دی
هنوز برای اصلاح صفحات جانبی وقت نذاشتم، شرمنده. ولی در کل خوشحالم که بالاخره قیافهی اینجا به یه حد قابل قبولی رسید. ممنون از همهی دوستانی که کج و کولهگی در و دیوار اینجا رو برای مدتهای مدیدی تحمل کردند (از رو وبگذر میتونم ببینم که بسیاری از دوستان از مرورگری غیر از اینترنت اکسپلورر استفاده میکنن) و ممنون از بقیهی دوستانی که به هر شکل کمک کردند (چه کمک فکری، چه تشویق، تعریف، حمایت و حتی دست یاری و اینا). باشد که همگیتون خوش و خرم باشید! [لبخند]
۳.
کتاب خوندن هم مشکلات خاص خودش رو داره! یکی از مشکلات همیشگی، کمبود جاست! کتابخونهی سه طبقهم هر چند وقت یک بار سر ریز میکنه و این دلیل خوبی بوده که من عاشق دو مکان خاص بشم: یک. کتابخانهی عمومی (در هر ابعاد و اندازهای) دو. سایت محبوبم، شلفاری! از اولی میتونم کتاب مجانی بگیرم، بدون این که دغدغهی پول و جا داشته باشم. توی دومی میتونم کتابهام رو ردیف کنم، بازم، بدون این که دغدغهی پول و جا داشته باشم :)
زیرنویس: با احترام تمام به کسانی که عاشق کتاب خریدن هستن و حس مالکیت شخصی و بلاعزل بر کتابها رو جزو ضروریات زندگی میدونن!
۴.
داشتم به «حق نمک» فکر میکردم و به وفاداری آدمها. برام جالب بود بدونم تقدس نون و نمک از کجا اومده و تهِ ضربالمثلها و اصطلاحاتی مثل «نمک خوردن و نمک دون شکستن»، «نمک گیر شدن»، «نمک تازه کردن»، «نمک نداشتن دست کسی»، «نمک به حرومی» و ... به کجا میرسه. از اینترنت چیزی دستگیرم نشد غیر از داستان نمکشناسی یعقوب لیث صفاری، که نمیدونم صحت تاریخی داره یا نه، ولی جالب بود.
در توانم نیست که حساب کنم نمکگیر چند نفر هستم (دوستانی که باهاشون، چای، بستنی، و آبمیوه خوردم حساب نیستن :دی) و بدتر از اون، تا حالا چند تا نمکدون شکستم! راستش، حق نمک مفهومیه که از همین دیروز به اینور برام زنده شده. قبلا فقط کلام بود، مفهوم نداشت. الان، ولی ... الان زندگی سخت شد!
موخره:
ستاره نیست، هلالی نیست، شب است و هیچ خیالی نیست
بـه جــــز سـکـوت زلالی نـیـسـت، مــــرا کـه آیـنه آیـیـنـم
زیرنویس: متاسفانه جایی یادداشت نکردم شاعرش کیه، گوگل هم همراهی نکرد. اهل ادب به داد برسن!
برچسبها: پراکنده