دلم می‌خواد داستان بنویسم، اما نمی‌تونم. نه می‌تونم شخصیت بسازم، نه می‌تونم برای شخصیت ساختگی داستان سر هم بکنم. هر چی می‌نویسم از خودم و درباره‌ی خودم هست. به نظرم مغزم یک فضای تک اتاقه‌ی یک طبقه‌ست که خودم تنهایی توش زندگی می‌کنم و هیچ کس دیگه‌ای به اون‌جا راه نداره. مغز این‌جانب فاقد هرگونه نیم طبقه، اتاق زیرشیروانی، اتاق پشتی، انباری، زیرزمین، پارکینگ، و امثالهم هست. یعنی هیچ فضایی درش وجود نداره که بشه احتمالاً به شخصیت دیگه‌ای غیر از خودم اجاره‌ش داد. هم‌خونه‌ای هم که حاضر نیستم داشته باشم. نتیجه‌ش می‌شه این‌که شخصیتی به ذهنم راه پیدا نمی‌کنه و داستانی خلق نمی‌شه!

 


برچسب‌ها: نوشتن، ذهن

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 22:45 | لینک  |