پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۸۷
*** هفت خرداد ***
چلپ، چلپ ... یا نمیدونم شاید هم شپلق، شپلق.
درست نمیدونم که صداش رو چه جوری باید بنویسم. شاید مهم هم نباشه که چه جوری نوشته میشه؛ مهم اینه که صداش خیلی قشنگ بود.
امروز سوار بی.آر.تی بودم، درست کنار میلهی جداکننده که یه دفعه از پشت سرم این صدا رو شنیدم.
یه آقای نسبتاً محترمی، دو تا کشیده نثار یه آقای به ظاهر نامحترمی کرد.
برچسبها: اتوبوس
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 1:43 | لینک
|