در مورد یه نفر زیاد مینویسم. در مورد خودش به طور خاص نه. بیشتر در مورد لحظهها، اتفاقها و خاطراتی که اون به شکلی در یه گوشه از اونها حضور داشته. یه خصوصیت مشترک – که همون حضور این فرد هست – باعث میشه که این خاطرهها در ذهنم موندهگارتر بشند تا جایی که تحریک بشم اینجا بنویسمشون. همین باعث شده بود که چند وقتی بنشینم و به این فکر کنم که آیا این آدم برای من یک فرد خاص به حساب میاد که باعث میشه خاطراتی که باهاش داشتم برام پررنگتر از خاطرات دیگه باشه؟ چند روز پیش که دیدمش جواب سوالم رو گرفتم. خاص بودن این شخص برای شخصِ من نیست که به خاطراتم رنگ میده؛ خاص بودن ذاتی خود اون فرد هست که لحظههایی رو که درشون وجود داشته باشه رو رنگی میکنه.
دید متفاوتی داره. آدم تیزبینیه که متوجه خیلی چیزها میشه که من بیتوجه از کنارشون رد میشم. همین دید خاصش باعث میشه خیلی چیزهایی رو که شاید قبلاً بارها باهاشون مواجه شدم رو برای اولین بار در زندگیم ببینم. این جوریه که لحظههام رو نو میکنه و متفاوت.