و این هم از دومین تور بهشت زهرا. قبلی سر چهلم حمید بود، به تشویق زهرا. گفت کی‌ها پایه‌ان بریم غسال‌خونه. پنج نفر سوار ماشین بودیم، که سه نفرمون وارد محل مذکور شدیم. این بار به اراده‌ی شادی، از همون جا سر درآوردیم. و این کجا و آن کجا. برای بار اول تأکید داشتم که دیدن بدنِ بدون روح خیلی روم تأثیر نگذاشته، چیزی که بیشتر تحت تأثیرم قرار داده بود، حال آشفته‌ی نزدیکان مرده بود. اما این بار دیدم که جسد با جسد خیلی فرق داره. دو نمونه‌ی قبلی که دیده بودم، هر دو بدن سالم بودند. بدن‌های جوون و شادابی که روحشون خیلی زودتر از اون چه که انتظار می‌رفت ترکشون کرده بود. اما این بار با یه بدن از کار افتاده روبه‌رو شدم، که خیلی شباهتی به اون‌چه که توی ذهنم بود نداشت.


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 10:37 | لینک  |