و این هم یک کار دیگر از ایتالو کالینو: بارون درخت نشین.

 

کوزیمو لاروس دو روندو

میان درختان زیست

همواره زین را دوست می‌داشت

به آسمان رفت.

 

از جذابیت ایده‌های کالوینو و این که معمولا به عقل جن هم نمی‌رسند توی گزیده‌ی قبلی گفته بودم. یه نمونه‌ دیگه از این خلاقیت‌های عجیب و غریب کالوینو در این رمانش هست که شخصت اول کتاب (کوزیمو لاروس دو روندو) رو طی چند صفحه‌ی اول کتاب می‌بره بالای درخت و تا آخر زندگیش همون بالا نگه‌ش می‌داره.

 

و این هم یک بخش دیگه:

 

در یک روز خوش آفتابی، کوزیمو کاسه‌ی کوچکی به دست گرفته بود و حباب‌هایی از کف صابون درست می‌کرد و آن‌ها را به سوی بستر مادر می‌پراند. مادر سرگرم تما‌شای آن حباب‌ها بود که اتاق را از رنگین‌کمان پر می‌کرد.

o        چه کار می‌کنید؟

این را با همان لحنی می‌گفت که در کودکی‌مان به کار می‌برد و از ما خرده می‌گرفت که چرا بازی‌هایی را می‌کردیم که به نظر او بیش از اندازه بچه‌گانه و بیهوده بود.

با این همه، چنین می‌نمود که شاید برای نخستین بار از بازی ما خوشش آمده است. حباب‌های صابون تا نزدیک چهره‌اش می‌رسید؛ آن‌ها را فوت می‌کرد و می‌ترکاند و لبخند می‌زد. حبابی میان دو لبش نشست و همان‌جا ماند، نترکید. زن‌ها و من روی بستر خم شدیم. کاسه از دست کوزیمو افتاد. مادر مرده بود.

 

لحظه‌ی مرگ رو در عین سادگی، خیلی تأثیرگذار از آب در آورده.

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 15:20 | لینک  |