مرد دانشمند: مگر نه این که این نامه‌ی شاهان است؟

فردوسی: این شاهِ نامه‌هاست! ندانی که به‌ترین هر چیز را شاه گویند؟ چون شاهی که خوش‌تر گیاهی است و شاهکار که نیک‌تر کرداری است و شاهرود که نیک‌تر رودی است مردمش را و شاهین که برتر پرنده‌ای است؟ و این بهترین نامه است مر یاد پیشینیان ترا، تا بدانی تو که هیچ می‌پندارند، کئی و از کجائی و از کدام پایه‌ئی و بر چه پائی. این شاه نامه‌هاست که با آنان که نیاکانِ به دروغ خویش بر تو می‌شمرند نیاکان راستین خود بشمری، که چه بودند، چه کردند و چه بر ایشان گذشت و چه بر تو می‌گذرد و چونست که بدین پایگاه فرو افتادند و چگونه بایست برخیزند.

   

دیباچه‌ی نوین شاهنامه

 

فردوسی: کاش خشت می‌زدم. اگر بدین سی سال، یک تنه پلی ساخته بودم اینک توس یکی شده بود. من خواستم بدین خشت‌ها که زدم این سرزمین را پلی سازم تا یکی شود، و هیچ‌کس در این همه سال پل توس را نساخت!

 

* * *

فردوسی: چه کسی باد را در بند کرده است؟ هیچ‌کس! پرنده اگر باشی باز پایبند دانه‌ای یا فریفته‌ی دامی، کشته به تیر کمان‌داری یا لقمه‌ای در دهان جگرخواری؛ باد باش، پرنده مباش! پرده باش، آدمی مباش!

 

دیباچه‌ی نوین شاهنامه – بهرام بیضایی

 

مثل همه‌ی کارهای بیضایی خوب بود، اما کلیتش رو توصیه نمی‌کنم (منظورم اینه که از این کارهایی نیست که اگه نخوندید، بتونم بگم نیمی از عمرتون بر فناست). ولی باید اعتراف کنم که تو تیکه تیکه‌ش چیزهای خیلی جالبی دیدم و خوندم. مثل این سه تا تیکه‌ای که بالا براتون آوردم! نمی‌دونم این کتاب بر اساس حقیقت بود، یا زاییده‌ی خیال نویسنده، اما باید بگم که بعد از خوندنش، با تمام وجود معنای این مصرعی رو که توش فردوسی می‌گه «بسی رنج بردم در این سال سی» رو فهمیدم. مطمئنم این بار که بیتی از شاهنامه رو بخونم، با دید تازه‌ای بهش نگاه می‌کنم.

 

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 15:6 | لینک  |