روز تعطیلی دارم سعی میکنم کار مفید فرهنگی بکنم کتاب بخونم، ولی شما که غریبه نیستید، حسش نیست. الان حس برف بازی دارم بیشتر! پاشیم جمع کنیم بریم نیم کره جنوبی! 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 13:37 | لینک  | 


با این اتفاق آخری که برای بلاگفا افتاد دیگه دستم به نوشتن تو وبلاگ نمیره. هر چند یک سالی هست که کم می‌نویسم. مدتی میل به نوشتن رو با نامه‌نگاری ارضا کردم. الان تقریبا فارسی نویسی‌ام به صفر رسیده. امروز صبح سعی کردم سر انشایی که برای کلاس فرانسه می‌نوشتم خلاقیت به خرج بدم، موقعیت فرضی خلق کنم. پس از سال‌ها زبان خوندن به این نتیجه رسیدم که راز موفقیت در نگارش/ writing همانا زدن به فاز خیالاته. بعد از سال‌ها زبان خوندن به این نتیجه رسیدم که خود واقعی ماها توی انشاهای کلاس زبان خریدار نداره و نمره نمیاره، چرا که تمام پیچش‌های واژگانی و گرامری در این خود واقعی نمی‌گنجه.


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 2:0 | لینک  | 


گلباجی: امروز حالت غریبی دارم. دایم منتظر اتفاقی هستم که نمی افتد. مثل اینکه بدبختی در راه است. دلم از حال کنده میشود. چند روز زینب؟ دلم هوای گریه دارد. 
ندبه - بهرام بیضایی - ص ۹۵


برچسب‌ها: کتاب، نمایشنامه، بیضایی، ندبه

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:3 | لینک  | 


روزهایی با پس زمینۀ ثابت. مثل خانه‌ای که کاغذدیواری‌اش سال‌هاست عوض نشده. دیوارِ کنار پنجره رنگ باخته زیر نگاه تیز آفتاب. گل‌های کاغذ تتمۀ سیگارهای نیم‌سوخته را به یادگار نگاه داشته‌اند. سوراخِ خالیِ دودکشِ با هاله‌ای از خاکستری مایل به قهوه‌ای بر دیوار نشسته و تیرهای سقف به موازی‌ترین شکل ممکن رد دودۀ سالیان را در میان خود نقش زده‌اند.


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 1:52 | لینک  | 


گلباجی: های دخترها، همه جا شلوغ است. گویی ساعت آخر رسیده. اگر این دو روز بگذرد گذشته ایم، وگرنه دیدارمان به روز هزار سال. 
ندبه - بهرام بیضایی - ص ۱۲۵


برچسب‌ها: کتاب، نمایشنامه، بیضایی

نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:0 | لینک  | 


هر روز صبح زیبارویی هستم در قاب آینه با گیسوان آشفته، بی هیچ رنگ و لعاب.

خودشیفتگی؟ اعتماد به نفس کاذب؟ یا حقیقت محض؟

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 8:29 | لینک  | 


آسمان زیباست. نمی‌دونم هر روز و هر سال انقدر زیبا بوده یا این روزهای اردیبهشتی این طور با ابرها نقش و رنگ می‌سازه. آسمان زیباست و من هر روز و هر روز دلم می‌خواد مدت‌ها بایستم به تماشاش و هر بار و هر بار دلم می‌خواد عکس بگیرم ازش. فهمیدم که عکس گرفتن روش ما انسان‌های مدرن و دیجیتاله برای ستودن زیبایی‌ها. 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:49 | لینک  | 


بعد از مدت‌ها رفتم پیاده‌روی. یعنی یکی از بچه‌ها خبر نمایشگاه صنایع دستی رو بهم داده بود (توی خیابان هفده شهریور، پایین میدان امام حسین)، اون رو برای خودم بهانه کردم و محل کار رو به قصد م. امام حسین ترک کردم. این دوقلوهایی که این زیر میبینید هم پا به پام اومدن. اولین پیاده‌روی عمرشون بود.

نمایشگاه خوبی بود. بازدیدش رو توصیه میکنم. انواع اقسام کارهای هنری و صنایع دستی. کارهای خوب و ارزنده. دم هنرمندهامون گرم.

 

هفت سال بود که قدم تو میدون امام حسین نگذاشته بودم. درست از این تاریخ به بعد. تصویرم از م. امام حسین همیشه همون جای شلوغ و پر تردد بود. شنیده بودم که همه چیز عوض شده که راه ماشین‌رو رو سنگ فرش کردند و میدون رو بازسازی، اما وقتی میدون و پیرامونش رو دیدم متعجب شدم. زیبا بود و باشکوه اما به نظرم وصلۀ ناجور بود. یک فضای شبه روحانی وسط دود و دم و شلوغی خیابان انقلاب!

پ.ن: قضیه مال دو ماه پیشه. نشرش به خاطر مشکلات بلاگفا به تاخیر افتاد.

 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 23:49 | لینک  | 


برق میره. شبکه قطع میشه. کارها رو هوا میمونه. من شروع میکنم به نوشتن.

دیشب از شب‌هایی بود که نارضایتی آمده بود سراغم. حس ناکارآمدی موج میزد در من. این روزها بارها و بارها به خودم می‌گم «کاش یاد بگیری زندگی رو انقدر سخت نگیری به خودت».

انگار بلد نیستم خوش بگذرونم. خوشی انگار معناش برام شده سختی کشیدن و از پس کارهای سخت براومدن. انگار یادم رفته که زندگی زمین های صاف هم داره، حتما نباید قله ها رو فتح کرد. اشتباه نکنید، زیاده خواه نیستم، اما زندگی هم بهم خیلی آسون نگرفته.

تلاشگر بودن انقدر به ارزش قدرت مندی توی زندگیم تبدیل شده که نه تنها خودم خوش گذرانی نمیکنم که خوش گذرانی های دیگران رو هم میگذارم به حساب الکی خوشی و بی‌خیالی شون. (حسودی نیست. تعبیر غلط نشه).

حس ناکارآمدی وقتی میاد سراغم که یاد کارهای نکرده‌ام میوفتم. اهداف کوچک و از نظر خودم سهل الوصولی که سالهاست گوشه ذهنم نگه شون داشتم و هنوز که هنوزه عملی نشدن، حالا یه با خاطر تنبلی شخص خودم یا به خاطر شرایط غالب محیطی. 


نویسنده:  آیِ با کلاه | در ساعتِ 12:3 | لینک  |