بیست و نه اسفند هشتاد و هشت: اولین لحظات نوروز هشتاد و نه. دلم خواست با چندخطی ثبتش کنم. یه سال جدید. با حسهایی جدید. یادتونه گفتم حس و حال عید نیست. الان هست. شاید نه برای تمام روزهای عید، اما این یکی دو ساعت آخر رو حسابی توی حال و هوای لحظهی سال تحویل و از این جور چیزها بودم. در کمال تعجب خونه تکونی به موقع به انجام رسید. امسال دیقهی نود هیچ کدوممون در حال بدو بدو نبودیم! اولین سالی بود که توی لحظه ی تحویل سال یادم موند که دعا کنم. چند نفری به شخصه به ذهنم اومدن. خیلیها رو هم جمیعاً دعا کردم. کاش دعاهامون بگیره. کاش این «حول حالنا الی احسن الحال» ی که همه مون گفتیم، به یه واقعیت بزرگ تبدیل بشه. کاش بتونم امسال خوب باشم. یاد بگیرم دوست داشته باشم. یاد بگیرم دلی رو نشکنم. یاد بگیرم ... . کاش خدا کمک کنه که خیلی از چیزهایی رو که توی ذهنم هست رو به انجام برسونم.
دلم برای شماها تنگ شده. برای خیلی از دوستهام تنگ شده. برای بعضی از دوستیهام تنگ شده!
همین یه هفته پیش یه اتفاق جالب برام افتاد. سررسیدی رو که اول سال هشتاد و هشت برای برنامهریزی کارهام برداشته بودم - و جز چند برگ اولش رو استفاده نکرده بودم - گشتم و پیدا کردم. برای کاری لازمش داشتم. بازش که کردم، دیدم توی اولین صفحهش یه فهرست کوتاه هست از کارهایی که دلم میخواسته تا آخر سال (یعنی همین لحظاتی که دارم اینها رو مینویسم) انجامشون بدم. پیدا کردنش خیلی برام جالب بود. اصلاً یادم نبود که همچین چیزی نوشتم. من چندان آدم هدفمندی نیستم که بگم اهدافم رو برای سال آینده مشخص کرده بودم. یه چیز خیلی معمولی بود که احتمالا تو اون لحظه هوس کردم که بنویسمش. مرورش جالب بود. یه سری از اون اتفاقها برام افتاده بود. البته بعضیهاش نه به اون شکلی که پیشبینی میکردم. برای خودم جالب بود که بعد از یک سال بیام و ببینم که 365 روز پیش، در چنین روزی چه دغدغههایی داشتم. امیدها و آرزوهایِ آی با کلاه فعلی رو با آی با کلاه یک سال پیش مقایسه کنم!
این رو نوشتم که بگم، شاید بد نباشه که هر کدوممون یکی از این لیستها برای خودمون درست کنیم و نوروز سال بعد، خودمون رو با خوندنش سورپریز کنیم!
کار – پول- پایان نامه – پول – پول – پول - :دی – کتاب – نمایشنامه – فیلم – فرانسه – شعر ...
من اینجا فقط چند تا از کلید واژههای فهرستم رو نوشتم! [لبخند]
سال نو تون مبارک!