آره خوب. شاید با خودت فکر کنی که یک ظهرِ دم کردهی تابستون بود! ولی واقعیتش این که درست وسطِ چلهی زمستون بود. فردای یک روز تعطیل، دور روز مونده به کنکور کارشناسی ارشد. ... لپ تاپ به بغل نشستی روی تخت، یه عده برگه و چند تا کتاب هم گوشه و کنار روی زمین کنار تخت واسهی خودشون هستن! و همه نمادی از این که تو مثلاً داری درس میخونی! و این در حالیه که به جای چشمات که باید دنبالِ صفِ کلمات روی صفحهی کاغذ بدون، این انگشتهات هستن که روی دکمههای کیبورد اینور و اونور میدون!
تو در عوالمِ خودتی و اتاق در عوالم خودش. ... گوشهی چشم تغییراتی رو در عوالم اتاق ثبت میکنه ... گردش هشتاد درجهایه سر به راست و صفحهی گوشیِ موبایل که برای آخرین بار روشن و خاموش میشه! (گوشی روی سایلنته؛ از دیشب). با سری که هشتاد درجهای به سمت راست چرخیده، چند ثانیهای نگاهش میکنی. «یعنی کی منو دوس داشته؟۱»؛ جواب میدی «شاید همونی که دارم براش مینویسم».
کنار رفتنِ لپ تاپ ... خم شدن ... برداشتن گوشی ... 2 missed calls ... One new number ... Patogh ... !!!
ادامه داره ...
زیرنویس:
۱. «یکی منو دوس داره» یعنی یکی همین الان به من اس.ام.اس زد! «یکی منو دوس داشته» یعنی یکی به من اس.ام.اس زده! «یعنی کی منو دوس داشته؟» یعنی، یعنی این کی میتونه باشه که به من اس.ام.اس زده! نتیحه این که، از نظرِ زبانی، «دوس داشتن» معادلِ اس.ام.اس زدنه و از نظر غیر زبانی، اس.ام.اس زدن میتونه معادلِ دوست داشتن باشه!